تکدرخت
شعر 
قالب وبلاگ

یاد تو می افتم

سیگاری می گیرانم

سیگاری می گیرانم

یاد تو می افتم

مانده ام کدام را ترک کنم

[ پنجشنبه یکم اسفند 1392 ] [ 15:29 ] [ ناهیدسلطانی ] [ ]

                                     غزل

هی صدا می کنی مرا اما، دفترم پر شده است از آیا

خلوتم را اجازه بده دیگر، که بماند برای خودم تنها

بار اول که نیست تنهایم، سهم شاعر همیشه این بوده

بنشیند کنار خاطره ها و بگرید به قد یک دریا

آی...باور نکن که روزی تو، اتفاقی دل مرا ببری

نگو از اتفاق ها با من، نگو از شاید و نشایدها

به تو آشفته حال می آید؟ باز در من جوانه ای بزنی

بگذاری که سبز بنویسم، شعرها و ترانه هایم را؟

هی صدا می کنی مرا اما، من جواب تو را نخواهم داد

نه نمی گویمت ، نمی گویم ، دوست می دارمت تو را اما...

 

[ پنجشنبه یکم اسفند 1392 ] [ 15:27 ] [ ناهیدسلطانی ] [ ]
مدتی می شد فرصت نکرده بودم به تکدرخت سر بزنم، اما بالاخره آمدم و آبیاری اش کردم. شعرهای اخیر، نوعی  تمرین  است و همان طور که قبلا هم نوشته بودم، علاقمند به تجربه های متفاوت شعری هستم.متشکر می شوم  نظر بدهید. 

[ شنبه بیست و سوم آذر 1392 ] [ 0:51 ] [ ناهیدسلطانی ] [ ]

دارد دود می کند این پنجره

- چای میخوری؟

پرده را کنار

بطری های خالی ات را بده

از

نفسم پر

پیاله ات را بده پر

حالا خیال کن من نازی، پری، حوری یا هر خری

بگو

کی؟ کجای تو را می زند به سیم آخر؟

که لامصب حیات است، حیات

*

چه عرقی می ریزد این بطری

پنجاه پنجره دارد این خراب شده

یکی باز نمی شود

یکی را بلند کن،

خودش باز می کند

پیاله ات را هم بده

پر!

[ چهارشنبه بیستم آذر 1392 ] [ 19:46 ] [ ناهیدسلطانی ] [ ]

که مثل همین آبی یقه دار

از سر و کول پوست دستم برود تو

-       چه حسی داری که دو نفر تخمک برومند را...

-       بده بره

بقیه اش را

می رود

*

نور قرمز

تور قرمز با حاشیه یا حوالی

نفس میکشم

زنده ام

یائسگی ام را عقب کشیده

جلو

           تر

                      از

- این فیلمو دیدی؟

فقط انگشت ها نفس می کشد

... نمی رود

 

[ چهارشنبه بیستم آذر 1392 ] [ 19:44 ] [ ناهیدسلطانی ] [ ]
پیاده

تاکسی

اتوبوس

مترو

گلستان چهارم

دل می رود ز دستم – کودک است هنوز

جنبه ندارد این سگ پدر

به درک که هی می رود از دست

و خط لبت را که می کشی

بالا – پایین

نچ ! نمی شود شبیه لبخند هیچ دختری

دارم می میرم این سگ پدر

که هی می رود که هرجایی شود

آی!

سه شب سه شنبه

سیصد و شصت و شش بطری...

نچ!

کاری نمی کند

که بیفتم، بمیرم

بمیرم و بیفتم

آه خدای من!

چقدر می شود این پنجره را قدم زد؟

بازو به بازو – دل به دل

راه ندارد- نمی شود

پیاده

سوار

پیاده

سوار

- پیاده نمی شوی خانم؟ آخر خطه ها!

 

[ چهارشنبه بیستم آذر 1392 ] [ 19:43 ] [ ناهیدسلطانی ] [ ]

این هم سقف!

این دیوار...

حالا بلند نشد ،

می شود

به کشیدنی

به ناز

و شما که خودتان ، گل

-       وکیلم؟

الو...قطع

نکنید خانم!

به جان عزیزت،  که نباشد جان هیچ کاری جز شما

به جان این،

همین...

نه، نشد

باد این جا حساسیت دارد به

چرا، اما، نه

شما هم که استغفرالله وکیل ندارید؟ دارید؟

*

بوی پیاز و کباب کوبیده

از نفس به کشیدنی،

-       وکیلم؟

*

به سیاهی می زنم،

زن! وکیلم؟

*

چنگال را می کشم

برمی گردم بیرون از حلقومش

پستان هایم

بوی پیاز می دهد و کباب!

[ چهارشنبه بیستم آذر 1392 ] [ 19:42 ] [ ناهیدسلطانی ] [ ]

«غزلواره1»

طوری بخوان، باور کنم ترسی نداری

حیف از تو و لحن پریشانت، قناری!

آنقدر دلتنگی که من می ترسم آخر

باران شوی بر صورتک هامان بباری

در این فضای بسته ی زردی گرفته

در برگ برگ کوچ مرغان بهاری...

کاری بکن، شعری بخوان، شاید زمین را

پایین کشی از نردبام کج مداری

خورشید را با بوسه ای نازک تر از صبح

باید شما از خلوتش بیرون بیاری

شاه غزل! حیف است با شوری که داری

بنوازی از سرپنجه های بدبیاری

من خسته ام، تو خسته ای، ما خستگانیم

کم مانده تا ما و تو و امّیدواری

حیف از شما و روح تبداری که داری

طوری بخوان باور کنم ترسی نداری!

[ چهارشنبه یکم خرداد 1392 ] [ 1:28 ] [ ناهیدسلطانی ] [ ]

بلقیس!

تا طعم تلخ توتون زارها

عقربه ها را دستکاری می کند

خیالی نیست.

تا دود این آتش

            دقیقه های مرا می کشد

                       خیالی نیست...

                                             کبریت را بکش!

[ چهارشنبه یکم خرداد 1392 ] [ 1:9 ] [ ناهیدسلطانی ] [ ]

 كلامي با همراهان

شعرهایی که تاکنون در این وبلاگ گذاشته ام،شاید به نظر کمی تلخ یا گله آمیز به نظر بیاید،اما به دلیل اینکه بیشتر دوستشان داشته ام،در اولویت قرار گرفته اند.

به هر حال ،هم شعر عاشقانه نوشته ام،هم طنز وخلاصه از هر قماش شعر در وبلاگ من مشاهده خواهید کرد..

پس تعجب نکنید اگر روزی داستان ،مثنوی یا متن ادبی دیدید

من فقط می نویسم.هر چه را دلم دیکته کند.  

[ چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392 ] [ 6:42 ] [ ناهیدسلطانی ] [ ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

من شاعرم. می نویسم. سال هاست که می نویسم. ناگزیرم که بنویسم و تا حالا همه چیز نوشته ام. از غزل و مثنوی و دوبیتی گرفته تا شعر نیمایی وسپید این جا فضایی ست برای همنفسی با صاحبان ادراک و اندیشه.
امکانات وب
  • پیام کوتاه
  • سماق